فاطمه ,ممنونم ,خیلی

هواداشت تاریک میشد که رفتم خرید کنم.

از اصلی به فرعی پیچیدنی تایر ماشین محکم خورد به لبه جوب (هم سطح خیابون) و ترکید.

منم تنها بودم...

وحشتناک ترسیده بودم. : )

وقتی دیدم  تایر ترکیده و نمیشه حرکت کرد چراغ (پشت) 2چشمک زن اعلام خطر ماشین رو زدم و شیشه رو کشیدم بالا و و درهارو قفل کردم و هیچ اعتنایی به بوقا نکردم ومنتظر موندم بابا بیاد.

هیچی به اندازه ای که بابا رو دیدم خوشحالم نمیکرد و از طرفیم میترسیدم که بابا دعوام کنه.

اما اصلا اخمم نکرد.کاملا خونسرد و اروم زاپاس رو عوض کرد و تک تک بم توضیح داد که چیکار کنم و چطور عوض کنم.

و کارش تموم شد. داشت با دستمال دستاشو تمیز میکرد که گفت  یاد گرفتی؟؟؟؟؟؟گفتم اره.

گفت: بعد این پنچر کردی خودت زاپاس رو عوض میکنی و دیگه به من زنگ نمیزنیااااااااااااااا.

من: : )

اصلا توقع نداشتم بام اینطور  خونسرد رفتار کنه و اموزش بده.


+پی نوشت:بابا جونم خیلی ممنونم که داری منو مرد بار میاری و مثل خیلیا بین  من و داداشم فرق نمیزاری و به من بیشتر بها میدی.ممنونم


+1ماهی هست که تلگرام نصب کردم و هر شب با سحر و فاطمه  چند ساعتی چت میکردم ...

امروز عصر  تلگرام رو حذف کردم و اکانتمم حذف کردم.الان یه جور گیجم و دلتنگ سحر و فاطمه ام. تو این مدت خیلی بهشون عادت کردم.

واقعا تو همه شرایط ککنارمن و یه دوست به تمام معنا و واقعی هستن برام .

سحر و فاطمه خیلی دوستتون دارم.ممنونم بخاطر بودنتون.

منبع اصلی مطلب : میخوام دوباره برای 1 تلاش کنم : )
برچسب ها : فاطمه ,ممنونم ,خیلی
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سبد بلاگ : دو